همه مهیا می شن که خودشونو دخیل ببندن به ضریح عشقت....
چه ازنزدیک که انگشت های توسل گره می خورن به پنجره های تو درتوی ضریحت
وچه از دور که دونه دونه اشک های ارادت می لغزند و به دامن تو می چکند.
یادش بخیر اولین گزارش محرمم.... علیرضای کوچولو میکروفون رو از دستم گرفت و
چسبوند به لپاش و شروع کرد باهمون لحن کودکانه ، بریده بریده و یه نفس خوندن :
بچه بودم که مادرم حرز تو گردنم میکرد
وقتی محرم میومد پیرهن سیا تنم میکرد.
هرروز که از کنار مهدیه رد میشم و چشمم می افته به میله های آهنی که
از دل خاکش بیرون زده دلم میگیره.حالا که آسمونی ترین مهدیه دنیا رو
قراره از نو بسازن ، محرم امسال چیکارکنم؟ مهدیه ای که همه چیزش خاطره بود
محرم.. فاطمیه.. شبای قدر.. دعای توسل و کمیل و همه نماز جماعتاش...
دلم میگیره از این همه غربت...
بزار امسال دخیل مشکی عشقم رو ببندم به همین میله های آهنی که
عاشقانه ترین لحظه هام رو تو دلش جا داده ، شاید محرم امسالم زیباترین
محرم عمرم بشه....
،،،،،،،،،،،،،،،،،،،،،،،،،،،،،،،،،،،،،،،،،،،،،،،،،،،،،،،،،،،
تو سیاهپوشی های حسینی مون برا همه دعا کنیم![]()




